غزل پست مدرن و

 

 

بوی مرا این آب و صابون ها نخواهد برد       

  

   

برداشت اوّل:

هفته ی بعد، سه شنبه برای چهلم آزیتا (خواهر «الهام میزبان» عزیز) راهی مشهدم و استثنائا چهارشنبه وبلاگ به روز نخواهد شد. اما از هر کافی نتی که گیر بیاورم نظرات مهربان و عزیز شما را خواهم خواند و استفاده خواهم کرد. هرچند «مشهد هوا همیشه غم انگیز است»...

حس می کنم هنوز شهریور 11 سال پیش است که برای اولین بار بر فراز آسمان مشهد بودم و همانجا سرودم: «ترکیبی از کثافت و آهن نشسته است/ شهری بزرگ منتظر من نشسته است...» حتی خودم هم باور نمی کردم که روزی آن شهر و کوچه های غمگینش را اینگونه عاشقانه به یاد آورم و چشم ها و گونه ام از آوردن اسمش غرق اشک شوند.

هنوز در همان خانه ی پر از سوسک هستم روی تختی کثیف با کلی کتاب و شعر که دُور و برم ریخته. هنوز در کوچه های مشهد راه می روم و در ساندویچی «زیتون»، مغز و زبان می خورم. هنوز آن کوچه ها بوی عشق و تجربه می دهد و هنوز اولین کارگاه رسمی ام را در سال 1378 راه می اندازم... هنوز دُور زمین چمن می دوم تا از هوش بروم و هنوز در بازداشتگاه بیدارم تا صبح شود و دستبندی به دستم بزنند که طلا نیست... که هیچ چیز نیست جز کوچه های بی انتهای مشهد در دل تاریکی...

در مشهد خودکشی کردم، در مشهد پایم شکست و مسابقات انتخابی را از دست دادم، در مشهد 30 کیلو چاق شدم، در مشهد شعرم بالغ شد و فرشته ها را چاپ کردم، در مشهد جنون را تجربه کردم، در مشهد شاگردم را با چاقو زدند، در مشهد تا آستانه ی اخراج از دانشگاه رفتم، در مشهد گریه کردم و گریه کردم که زخم های من همه از عشق است... در مشهد دوستانی را پیدا کردم که مثل پایتخت نشین ها قیمتم را با زیر کمرشان نسنجیدند و عاشقانه با تمامی بدی های همیشگی ام، پایم ایستادند و هنوز ایستاده اند...

از کوچه های «وکیل آباد»، از «ایرج میرزا»یی که به همّت دولت، «جلال آل احمد» شده، از خیابان های «سجاد» تا «نیلوفر 2»، از میدان «تقی آباد» و سینمای «آفریقا»ی خسته، از میدان به باد رفته ی «شهدا» تا خود حرم، از کتابخانه ی حرمی که تویش تمام کتاب های جهان را خواندم و خواندم و بزرگ شدم، از فلکه ی «عدل» تا فلکه ی «ضد»، از درخت های خیابان «کوهسنگی»، از کوچه های فقیر «تلگرد»، از لهجه ی افغانی «گلشهر»، از «قاسم آباد» تا نمایشگاه بین المللی، از... از... بپرس هنوز آن پسر موبلند لاغر را به یاد دارند که موهایش ریخت که چاق شد که تبعیدش کردند به پایتختی پر از دود که «علیرضا» را بغل کند و برایش لالایی بخواند؟ هنوز آن پسری را به یاد دارند که می خواست عشق را به آدم ها هدیه کند و کم کم نفرت مثل غده ای سرطانی در قلبش بزرگ شد؟ هنوز آن پسری را به یاد دارند که ماکارونی می خورد و لبخند می زد به سقف از نفس افتاده اش؟

سه شنبه قطار را سوار می شوم. می گویی: «چیزی مهم نبود و نخواهد بود/ وقتی در انتظار ترن باشی»... آینه را با دست هایم می پوشانم و می گویم: «نوشت: عشق... و حسّ عطش گرفت تو را/ قطار تهران-مشهد دلش گرفت تو را»... کسی روی تخت بالایی دراز کشیده و توی موبایلش می نویسد:

من بودم و از جنس نبودن هوسی

می گفت: نبایست به فردا برسی

شاید برسم... ولی کجا؟... آه... چرا؟!

بر تخت قطار گریه می کرد کسی

 

برداشت دوم:

«علی کریمی» عزیز به تیمش برگشت با جریمه ای و حرف هایی خنده دار... اما انتشار عکس هایی از او در اینترنت وجهه ی دیگری از این آدم تنبل عصیانگر را عریان کرد. عکس هایی در جمع کودکان بی سرپرست در حال بازی با آنها، عکس هایی در کنار بابک معصومی در بیمارستان، زمانی که هیچ کس هنوز یاد او نیفتاده بود و پرداخت هزینه ی بیمارستان او، عکسی کنار بلندقدترین پسر ایران که در برنامه ی ماه عسل گفته بود سه آرزو دارد: سالم باشم، لپ تاپ داشته باشم و «علی کریمی» را از نزدیک ببینم. همان شب علی کریمی لپ تاپی برایش خرید و به دیدنش رفت و هزینه درمانش در آلمان را داد... و مطمئنا چیزهای دیگری هم هست که هیچ دوربینی شکارشان نکرده. مولوی زیبا می گوید که «ما ز قرآن مغز را برداشتیم/ پوست را نزد خران بگذاشتیم»...

با عذرخواهی از همه ی دوستان، عکس این پست را باز هم تقدیم می کنم به «علی کریمی»:

 

       

  

برداشت سوم:

در این هفته کلی مطلب در اینترنت بوده که به چندتایی لینک می دهم:

1- مثل هر هفته خبرگزاری سایوک از شنبه در ستون فرشته های کاغذی مطلبی از من را گذاشته است. نقدی اجمالی بر ترانه ی امروز و معضلات آن! حتما آن را بخوانید و نظر بدهید:

این ترانه بوی نان نمی دهد

اما یادتان باشد که اگرچه این وبلاگ چهارشنبه ی بعدی به روز نمی شود اما شنبه مطلب جدیدی در خبرگزاری سایوک قرار خواهد گرفت. خودتان بروید و بی لینک بخوانید...

 

2- با لطف دوست و شاعر گرامی «پوریا سوری» شعری از من در روزنامه ی فرهیختگان به چاپ رسیده که ظاهرا تعداد زیادی از دوستان جدید آن را قبلا نخوانده بودند. برای دوستانی که متاسفانه نتوانسته بودند روزنامه را گیر بیاورند لینک آن صفحه و شعر را می گذارم. دوستان می توانند در خود همان صفحه نیز کامنت بگذارند:

شعری از من در روزنامه ی فرهیختگان

 

3- سایت «ادبیات ما» در این شماره داستانی بسیار قدیمی از من را منتشر کرده است. با توجه به اینکه فعلا داستان های من در محیط مجازی وجود ندارند خواندن این تک داستان برایم یادآور خاطرات خوب و کتاب مجوز نگرفته ای از سال های دور است. از خوانش شما خوشوقت می شوم:

مطمئن بودم که قرار است اتفاق بدی بیفتد

در این شماره از سایت، از دوستان و هنرمندان خوبی نظیر علیرضا محمودی ایرانمهر، فاطمه اختصاری، مصطفی رضیئی، سینا حشمدار، حسن علیشیری، علیرضا حسینی و... هم مطالب زیبایی به چشم می خورد.

 

4- اما از همه مهم تر خبری است که احتمالا دوستان فیس بوکی از دیشب شنیده اند و دیده اند.

به لطف گروه fingerprint کلیپی زیبا برای موزیک «شاعر تمام شده» ساخته شده. این موزیک که به زودی احتمالا از چند شبکه نیز پخش شود هدیه ی چند تن از بچه های خوب هنرمند داخل ایران است به طرفداران «شاهین نجفی» عزیز و این موزیک دوست داشتنی که خودم به تنهایی اشک خیلی ها را با آن دیده ام.... و خودم قبل از همه ساعت ها با آن گریسته ام.

در آدرس زیر که آن را توصیه می کنم دو کیفیت دانلود این موزیک-ویدئو قرار دارد:

کلیپ «شاعر تمام شده» کاری از گروه «فینگرپرینت»

البته مثل همیشه می توانید آنلاین آن را از سایت خود شاهین هم ببینید. شاهینی که این روزها بسیار خسته و درگیر است برای کارهای آلبوم جدیدش «سال خون»:

کلیپ «شاعر تمام شده» در سایت شخصی شاهین

 

برداشت چهارم:

«رضا رشیدپور» عزیز، متن زیبایی برای «مهران مدیری» نوشته است:

وقتی روی صحنه آمد تمام سالن به احترامش به پا خاستند. از جوان ها گرفته تا پیشکسوت ها. صحنه ی با شکوهی بود. خداوند هرکس را بخواهد عزیز می گرداند . به مردم تعظیم کرد و پشت میکروفون نشست. در صدایش آرامش خاصی جاری بود. سلام کرد. نگاهش کمی باران داشت. چند جمله ی به یاد ماندنی گفت: «استاد مشایخی برای من بسیار قابل احترام است. آن دیالوگ زیبا در کمال الملک را هرگز فراموش نمی کنم وقتی استاد نقاش به ناصرالدین شاه گفت: در ممالک دیگر هنرمند چون من فراوان است و آنها همه را به غایت تکریم می کنند. اما در اینجا فقط من یک نفر هستم و شما با من چه کردید.»

با شنیدن این جمله ها حسی شبیه اندوه به دلم زخم زد . یاد خیلی ها افتادم . قلب های شکسته. چشم های بی سو. حرمت های تکه پاره…فضای احساسی مراسم بسیار سنگین بود و کمتر کسی به عمق حرف های مهران مدیری دقت کرد. او مثل همیشه کوتاه گفت و تلخ. شاید کمی آزرده بود. نه اشتباه کردم. حتما کمی آزرده بود. بهتر بگویم، حتما خیلی آزرده بود...

    

  

احتمالا معنی این متن «رشیدپور» را می فهمید. سریال «قهوه ی تلخ» مدیری که قرار بود بعد محرّم از تلویزیون پخش شود هرگز دیده نشد (ظاهرا قرار است در روزهای آینده «سی دی» اش بیرون بیاید) و بعدها چند نفر از جمله «مهران مدیری»، «رضا عطاران» و... در مقابل خیلی فشارها ایستادگی کردند و به یک جلسه ی خاص نرفتند و البته مردم قدر این هنرمندان را که در کنار مردمشان ایستاده اند خواهند دانست.

 

برداشت آخر:

مدّت ها بود با راوی زن شعر نگفته بودم. این کار را دوست دارم مثل همه ی کارهایم. مثل شعر و ادبیات که تنها راه نجات ماست از این غم ابدی:

  

از شیشه ی مشروب خالی توی یخچالم

از من که دارد می رود از حال ِ تو، حالم!

از کوه استفراغ!! روی دفتری کاهی

از زنگ های بی جوابی که نمی خواهی

از زندگی که در نگاهم مردگی دارد

معشوقه ی بدبخت تو افسردگی دارد!

از قرص ها که خودکشی را یاد می گیرند

از سوسک ها که از تنم ایراد می گیرند!

از نصفه های تیغ در حمّام ِ غمگینم

می بینمت! امّا فقط کابوس می بینم

بر روی دُور ِ تند... نُه سال ِ تمامی که...

از خواب هایت/ می پرم از پشت بامی که...

از دست ِ تو دیوانه ام بی حدّ و اندازه

از دست ِ تو در گردن ِ معشوقه ای تازه

از سر زدن به خانه ام مابین ِ کردن هات!!

از گوشی ِ اِشغال ِ تو، از چهره ی تنهات

می بینم و کنج خودم سردرد می گیرم

رگ می زنم... هی می زنم... امّا نمی میرم

رگ می زنم از درد که دیوانه ام کرده

پاشیده خون مانند تو در اوّلین پرده

پاشیده خون از گریه ات بعد از هماغوشی

از اسم من، تنها، میان اوّلین گوشی

از اسم من که در تنت تا آخر ِ خط رفت

از اسم من که عاقبت یک روز یادت رفت

از فکر تو، از گرمی خون، خوب می خوابم!

تو نیستی! با شیشه ی مشروب می خوابم!!

بالا می آرم از تو و از کلّه ی پوکم

از اینکه به هر چیز ِ تو بدجور مشکوکم

از قصّه ی بی مزّه ی وصل و جدایی ها!

روی کتت در جستجوی موطلایی ها

باید بخندم پیش تو بغض ِ صدایم را

بیرون بریزم مثل هر شب قرص هایم را

باید ببخشی که بدم، خیلی «غلط» دارم!

با هر که بودی، باش! خیلی دوستت دارم

من را ببخش امشب اگر چشمم سیاهی رفت

تا صبح پیشم باش! تا صبحی که خواهی رفت...

بگذار تا مویی بماند از تو بر تختم

با هر که بودی، باش! من با درد، خوشبختم!

   

چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩ - سید مهدی موسوی        
 

       

آخرین سامورایی       

  

 

کامنت ها کلافه ام کرده است. جواب دادن به اینهمه کامنت خصوصی و عمومی برایم دشوار است. از آن طرف ایمیل ها و از همه مهم تر فیس بوک (که برایم رسانه ای باارزش تر از وبلاگ است) هم هست. اختصاری می گوید: دکتر! به روز نکن... کوپالی می گوید: باید به روز کنی دکتر! تو قول دادی... من زل می زنم به صفحه ی مونیتور و دلم دوباره سفر می خواهد. فرار کردن... بستن وبلاگ و مطمئن بودن به نبودنی همیشگی و بعد دوباره با آرامش برگشتن... اما دیگر مطمئنم که متعلق به خودم نیستم. ادبیات چیزی جز این دوستان و مخاطبان عزیزی نیستند که هر چهارشنبه از اولین دقیقه ی صبح در انتظار پست جدید می نشینند...

 

خیلی فوتبالی نیستم و اگر هم باشم استقلالی ام. اما مگر می شود «علی کریمی» را دوست نداشت. او آخرین نسل عصیانگران است. کسانی که در اوج، تسلیم احساسات می شوند و همه چیز و خودشان را نابود می کنند به خاطر آنچه به آن اعتقاد دارند. آدم های کله خری که همیشه مشکل دارند و مخالفند و حاضرند تاوان دیوانگی هایشان را بدهند. چه کتک زدن داور باشد چه دستبند سبز در میدانی سبزتر! چه انتقاد از اردوی تیم ملی در گاوداری باشد چه درافتادن با سردارانی که معلوم نیست از کجا به فوتبال آمده اند. «علی کریمی» را مارادونای آسیا می نامند و این نام چقدر برازنده‌ی او است. مارادونایی که عاشقانه اشتباه می کند و تاوان داده و خواهد داد. مارادونایی که وقتی تیمش چهار گل هم می خورد مردم کشورش برای ورودش جشن می گیرند و دوستش دارند.

مطمئنا تا چند روز بعد سرداران عزیز، تسلیم اراده ی مردم و فوتبالدوستان خواهند شد و علی کریمی به تیمش برخواهد گشت. بهانه گیری های خنده داری نظیر روزه خوری و... را دیگر حتی طرفداران آنها هم باور ندارند. این بازی ها تمام می شود اما «علی کریمی» و «خداداد عزیزی» و «مجتبی محرمی» و... در تاریخ می مانند نه فقط به خاطر بازی خوبشان... به خاطر آنکه مردم مشرق زمین، عصیانگران را دوست دارند. ما خود به اراده ی معطوف به قدرت جمع، تن می دهیم امّا دیوانگان عصیانگر را ستایش می کنیم. تا روزی که به آنها بپیوندیم...

 

علی کریمی و غزل پست مدرن

 

شاید راز موفقیت و همه گیری «غزل پست مدرن» در طی این 14، 15 سال هم همین باشد. چند روز پیش داشتم با علیرضا عاشوری حرف می زدم و مدتی قبل با صالح سجادی و قبل تر از آن با محمدرضا رستم بگ لو... همه در یک درد مشترک بودیم. در طول این سال ها هیچ کسی و هیچ ارگانی و هیچ جایی حمایتمان نکرد. همیشه بایکوت شده بودیم و با اساتید مشکل داشتیم. مثل علف های خودرو زیر دست و پا لگد شدیم و دوباره رشد کردیم. آنهایی که پاچه خاری این طرف یا آن طرف را کردند بالاخره یا اسمشان توی کتاب های درسی رفت یا حداقل چند تا روزنامه و نشریه برای کتاب هایشان نقد نوشتند و بزرگشان کردند. و ما هیچ کس را نداشتیم. جز عصیان و دیوانگی. جز ادبیات... جز مردم که تفاوت شعر خوب و بد را خوب تر از هر کسی تشخیص می دادند. و مطمئن باشید که ما خواهیم ماند و آن اسم هایی که بزرگترین افتخارشان صله گرفتن و افطاری خوردن است یا دادن به فلان استاد! فراموش خواهند شد. همانجور که «علی کریمی»ها در دل مردم، تا ابد قهرمان خواهند بود. بگذار هر سال فیفا «پله» را بزرگترین بازیکن تاریخ بداند «مارادونا» در قلب چند میلیارد انسان با تمام اشتباهات و دیوانگی هایش ادامه خواهد داشت.

هیچ وقت قلبم را فدای مصلحت و پول و مقام نکرده ام. اگر لازم بوده جایزه ام را جلوی خبرنگاران پرتاب کرده ام و اگر لازم تر بوده در همین دنیای مجازی پته ی هر شاعرنمایی را روی آب ریخته ام. بگذار دوستان عزیزترینم زنگ بزنند که برنامه ی کارگاه های من ممکن است کنسل شود چون کسانی زنگ زده اند و به مسؤولین گفته اند که من 9 سال پیش، کتاب بی مجوّز چاپ کرده ام! مردم همان کتاب بی مجوز «فرشته ها خودکشی کردند» را به آن دوستان وظیفه شناسی که زنگ می زنند و آنچه می نویسند و اسمش را شعر می گذارند ترجیح خواهند داد.

 

قالیچه ی ناتمام یک زن بر دار

انبوه جنازه های دشمن بر دار

ای آدم! فاتح ِ تمام ِ دنیا

پایت را از روی سر من بردار!

 

عدّه ای برای من کامنت می گذارند یا پشت سر ما می گویند که چرا در غزل پست مدرن کلمات بی ادبانه استفاده می شود! یک عدّه می گویند که کلمه ی «خر» بی ادبی است و شما غلط کرده اید که به کار برده اید! وقتی هم از سعدی و ناصرخسرو برایشان شاهد می آورم. می گویند: خب آنها هم شاعر نبوده اند!! من نمی دانم اگر سعدی شاعر نیست پس شما یاوه گویان شاعرید؟!

یک عدّه دیگر می گویند چرا اصطلاحات «اروتیک» به کار می برید و مثلا می گویید «ریدن» یا «اسپرم»!! اولا کسی برای من توضیح دهد که کجای این دو کلمه «اروتیک» است. اصلا دوستان معنی اروتیسم را می دانند؟ دو تعریف مهم آن را به یاد دارند؟ حالا فرضا که اروتیک بود مشکلش چیست؟ مگر ما ادبیات و سینمای اروتیک در جهان نداریم؟ شما مشکلتان با چهار تا کلمه است که از دیدگاه شما رکیک ترش در «مثنوی معنوی» و «مقالات شمس» و «قرآن» و... به کار رفته است؟ چرا راه دور برویم همین کتاب های پزشکی بنده! احتمالا کتاب های رفرنس ما هم از دیدگاه شما اروتیک!! است. به خدا مشکل ما نیست! مشکل شماست که پوست را برمی دارید و محتوا را رها می کنید.

من در کلّ اشعارم (که بالغ بر 5 هزار شعر است) شاید فقط در سه شعر، اسم اعضای تناسلی را به کار برده باشم که یکیش در شعری است که در انتهای این پست خواهم گذاشت. شما خودتان بخوانید و قضاوت کنید این شعر اروتیک است؟ یا چون راوی مست بوده برای ایجاد لحن راوی از دایره ی واژگانی خاصی استفاده شده است. دوستان گرامی که هنوز در غزل هایتان راوی و مؤلف یکی هستند. آخر چگونه از لحن و شخصیت پردازی غیرمستقیم برای شما بگویم؟

من چگونه بیایم در شعرم روانکاوی فرویدی یا لاکانی کنم اما به مسائل جنسی اشاره نکنم؟ چگونه جامعه ام را تصویر کنم اما حضور سـ-کس را در بنیادی ترین عناصرش انکار کنم؟ چگونه حرف زدن آدم هایم طبیعی باشد و همه ی صداها در متن حاضر باشند اما استریل و روزنامه وار؟! چگونه در داروخانه، پای غم های زنان جوان بنشینم امّا در شعرهایم از چشم و لب و زیر کمر زیبایشان حرف بزنم؟ من خیانتکار نیستم! من دروغگو نیستم! ادب و شخصیت و... ارزانی خودتان!

 

شادی یادت رفت که غم یادت رفت!

قولی که ندادیم به هم یادت رفت!!

مانند عروسکی ته ِ انباری

خوابی بودم که صبحدم یادت رفت

 

خبرهای همیشگی:

1- نوشتن «شنبه»های من در «خبرگزاری سایوک» دائمی شده است. دیگر من خبر نمی دهم خودتان شنبه ها بخوانید و برایش در ستون «فرشته های کاغذی» کامنت بگذارید. این «شنبه» با متنی درباره ی علل افت و نابودی زنان شاعر پس از ازدواج به روز شدم. حتما بخوانید:

رام کردن زن سرکش

در شنبه ی بعدی از «ترانه ی معاصر» خواهم نوشت. منتظر باشید...

 

2- به همّت چند تن از بچه های فیلمساز و تدوینگر داخل ایران، کلیپ زیبایی برای موزیک «شاعر تمام شده» ی «شاهین نجفی» ساخته شده که به زودی در شبکه های ماهواره ای و همچنین اینترنت قرار خواهد گرفت.

از الان منتظرش باشید. نوار «سال خون» هم در راه است...

 

3- برادر عزیزم «وحید نجفی» بعد از تولد کتاب بسیار زیبایش «پروانه در بایگانی» شاهد تولدی دیگر بوده است. «هلیا»ی عزیزم چند روز پیش به دنیا آمد. امیدوارم وقتی بزرگ شد جهان زیباتری در انتظارش باشد. از همین جا به «وحید» عزیز تبریک می گویم.

 

4- بعضی از دوستان در استفاده از مقالاتم در سایت «همین فردا بود» دچار مشکل شده بودند. حتما فراموش نکنید که هر مقاله در چند قسمت در سایت قرار گرفته و قسمت ها هیچ استقلالی از یکدیگر ندارند.

برای فرستادن عکس و آثارتان هم می توانید به خودم ایمیل بزنید: mehdi_bahal7@yahoo.com

 

و باز هم شعر:

این شعر آخرین شعرم نیست امّا برایم تجربه ای تازه بود چه در وزن و چه در فضا...

با احترام به برادر عزیزم «حسین صفا» که می داند چقدر دوستش دارم و مصرع زیبای «کم گریه کن گلم/ من کم تحملّم...»

این شعر را تقدیم می کنم به «زهرا باقری شاد» که اکنون دارد در سوئد با «خرجاب»هایش (موجودی متشکل از خرگوش و سنجاب) بازی می کند. که این شعر را بسیار بسیار دوست داشت. که وقتی در بازار استکهلم کتاب و فیلم می بیند به یاد من می افتد و جایم را خالی می کند. که در ایران 13 سال ندیدمش تا روزی که در حال رفتن بود. اما دیوانه ها از پشت خطوط و فاصله ها همدیگر را خوب می شناسند که تنهایی مشترکشان بزرگتر از مرزها و سیم های خاردار است...

مستانه بخوانید و لایعقل:

 

قاطی ِ قاطی ام! درد ِ تو در سرم

ای دردسرترین! من واقعا ً خرم!!

زل می زنم به «هیچ» مشروب می خورم

مشروب می خورم با دوست دخترم

در فکر چشم هات! مهدی ِ تو فدات!

نذر سلامتیت هر پیک آخرم!!

این آخر ِ خوشی ست! یک عمر، خودکشی ست!

از پشت بام تو هر جرعه می پرم

آنقدر قاطی ام که حس نمی کنم

از گریه یا شراب خیس است دفترم

این گریه حق ّ من، که کون لق ّ من!!

امشب که از خودم بدجور بدترم

«من کم تحمّلم» امشب خل ِ خلم

مانند امشبند! شب های دیگرم!

چشمان مست تو، چشمان مست من

تو گریه آوری، من شرم آورم!

عمرم به باد تو... در سکس، یاد تو!

ای عاشقا ً حریم!! ای واقعا ً «حرم»

پوچ است دست راست، پوچ است دست چپ

بازیت مسخره ست! هرگز نمی برم

چیزم که هیچ چیز! فحشم بده عزیز

اگزوز خاورم! شیر سماورم!!

هر روز می کنم گریه برای تو

هر شب غریبه ای را توی بسترم

که مبتلا کنی، شاید دوا کنی

ای عشق! حاضری؟! ای مرگ! حاضرم

قاطی قاطی ام از هرچه هست و نیست

بر روی شعر و شهر بالا می آورم...

 

چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩ - سید مهدی موسوی        
 

       

دریا و کوه و دشت و بیابان قشنگ نیست       

  

 

ما چهار گروه بودیم...

دسته ی اوّل وقتی جای کبودی ها و زخم هایشان خوب شد به خانه ها رفتند و به دنبال فرکانس جدید «فارسی وان» گشتند. دسته ی اوّل سعی کردند همه چیز را فراموش کنند و تنها گاهی که مشروب زیاد می خوردند و تنها گاهی که به عکس های آن روزها نگاه می کردند چشم هایشان پُر از اشک می شد... دسته ی اوّل برگشتند سر زندگی شان با لبخندی همچون لبخند انتهای «رمان 1984»

دسته ی دوم زل زدند به دیوار... که «یأسشان از صبوری روحشان وسیعتر شده بود» با «آرمان های تکه پاره شده»... بعضی هایشان رگشان را زدند. بعضی ها قرص خوردند. بعضی ها هم خودشان را از روی پل هوایی پرت کردند بالا! بهانه زیاد بود. فقط مطمئن بودند دنیا جای قشنگی برای عشق ورزیدن نیست...

دسته ی سوم هنوز شعر می گفتیم. هنوز منتظر بودیم و امید مثل چشم های گرگ های بیابان در شب، «حفره های استخوانی ایمان و اعتماد» بود! هنوز با آزادی ِ دوستی شاد می شدیم و با هر دو انگشت بالا رفته ای، لبخند بر لبان غمگینمان می نشست. هنوز به کنسرت شجریان می رفتیم و داد می زدیم: مرغ سحر... مرغ سحر... و شب ها زل می زدیم به سقف تا صبح شود و گریه هایمان را زیر آرایشمان پنهان کنیم...

دسته ی چهارم تو بودی که بلیطت را گرفتی و به سمت آنسوی مرزها به راه افتادی. «مرضیه» رفت ملبورن، «آناهیتا» رفت واشنگتن، «زهرا» هم امشب خواهد رفت استکهلم... بقیه هم هی رزومه پر کردند و فرستادند و منتظر مانده اند شاید کودکانشان در جهانی زندگی کنند که پاسخ لبخند و سکوت، فحش و باتوم نباشد. و ما ماندیم با چشم های منتظری در فرودگاه... و ما ماندیم تنهاتر و تنهاتر... و همدیگر را تنهای تنها بغل کردیم مثل دو نفر که از باد سردی به هم پناه می برند. «محمد» یادت هست؟...

 

آناهیتا اوستایی

    

 

رفته بودیم فرودگاه برای بدرقه ی دختری که کارگاه های تهران و داستان نویسی جوان، بی حضورش همیشه چیزی کم خواهد داشت. روزهای اوّل کارگاه تهران یادت هست «محسن»؟! آن روزها رفتند... آن روزهای سالم سرشار... مادرش فیلم می گرفت و پرسید: «مهدی موسوی؟» جواب داد: «استادم...» پرسید: «کارگاه چهارشنبه ها» هیچ نگفت و فقط بوسه ای برای دوربین فرستاد... به من گفتند: «آناهیتا اوستایی؟» گفتم: «چهارشنبه بعد از او کارگاهی نخواهیم داشت...» نقل های ارومیه را چپاندیم در کوله اش. «آرمین» را در گریه بوسید و چند دقیقه ی بعد در ابرها ناپدید شد...

جاده ی قم مرا جلو می برد                     قصّه تکرار می شد از آغاز

چند گریه کنار یک چمدان                       چند ساعت به لحظه ی پرواز

خواندن از یک سکوت طولانی                   رفتن از گریه های در تختم

عطسه ای لای نغمه ای غمگین                     کوچ، از سرزمین بدبختم

«دورها یک نفر مرا می خواند»               با جنون زل زدم به ماهی که...

بی تو در اوج داستان بودم                       بی تو! توی فرود گاهی که...

پوزخندی شدم به واژه ی عشق!                وطنم را! دیار مجنون را!!

توی هر دستشویی اش ریدم                         و کشیدم یواش سیفون را

اوّل قصّه ی من از دیوار                    آخر ِ قصّه ی من از سنگ است

خـُب به من چه! که هر کجا بروم              آسمان دائماً همین رنگ است

زنگ می خوردی از خداحافظ                 بوق می خورد در سرم گوشی

بعد، تنها صدای غربت بود                      بعد، تنها صدای خاموشی

قارقار از خودم به تو خواندم                   آنکه هرگز نمی رسید شدم

از زمینت به آسمان رفتم                         توی یک ابر ناپدید شدم...

 

 

 از هفته ی قبل در «خبرگزاری سایوک» ستونی دارم به نام «فرشته های کاغذی» که شنبه ها به روز می شود. نام این ستون، یادگار روزنامه دیواری ست که در سال 1380 در دانشکده ی داروسازی مشهد درمی آوردم و خیلی خیلی زود توقیف شد. سعی می کنم هر هفته به مقوله ای هنری، فرهنگی یا اجتماعی با دیدگاهی متفاوت بپردازم. هفته ی قبل به دو تئاتری که این روزها در «تئاتر شهر» اجرا می شود پرداختم. یعنی: «گِل» و «منهای دو». توصیه می کنم این مطلب را بخوانید:

گل منهای دو!

 

مهربانی دوستان پس از کار «شاعر تمام شده» ی «شاهین نجفی» عزیز به حدّی بود که واقعا توان تشکر از آنها را ندارم. هرچند مطمئنا علت اصلی موفقیت کار، اجرای فوق العاده ی «شاهین» بود که با فهم بالای خودش از شعر، کلمه به کلمه به بهترین شکل و با تکنیکی آمیخته به بغضی ابدی آن را با موسیقی عجین کرده بود. اشک های شما در هر خانه و جلسه ای که می رفتم مؤیّد این نکته بود. حال، خبر خوش این است که نوار جدید شاهین به نام «سال خون» به زودی به بازار خواهد آمد. از این نوار که شامل کارهای «رپ» اوست تنها دو کار قبلا منتشر شده و مطمئنا برای مخاطبین موسیقی، آلبومی جذاب و شنیدنی خواهد بود. از الان منتظرش باشید.

 

سایت های «همین فردا بود» و «ادبیات ما» فعالانه به کار خویش ادامه می دهند. هر وقت از «های و هوی کوچه و بازار» خسته شدید حتما به این دو سایت سری بزنید. برای راحتی مخاطبین عزیز دو مقاله ی «جستاری در غزل امروز» و «شناسه های غزل پست مدرن» که مورد توجه اکثر دوستان بود در سایت «همین فردا بود» قرار گرفته و از همین امروز قابل دسترسی است.

 

دیگر حرفی ندارم جز عذرخواهی از حضور کمرنگم در اینترنت که دوستان نزدیک می دانند علتی ندارد جز بیماری ام و حال نه چندان خوب این روزهایم. اگر در پاسخ کامنت هایتان گاهی کوتاهی می شود به حساب غرور و... نگذارید که من هر چه دارم از همین مردم است. که نه به افطاری های آنچنانی می روم که شعرم در کتاب های درسی بیاید و نه اهل باندبازی و حاشیه و... بوده ام. خودم بوده ام با همان اخلاق گند و زندگی شاعرانه که اگر هم چیزی شده ام لطف ادب دوستان و جوانانی بوده که جنون کلمات مرا نفس کشیده اند و عاشقانه به آنها معنا داده اند. پس کوتاهی هایم را ببخشید...

می خواستم در این پست شعر دیگری بگذارم اما به عللی این شعر قدیمی را می گذارم از کتاب «فرشته ها خودکشی کردند». شعری از 12 سال قبل که داستانی دارد...

 

حالا برقص، رقص... در آغوش من برقص

من مرد می شوم... و تو مانند زن برقص

دست مرا بگیر که گم می کنم تو را

در تن، تنم، تنت... تتتن تن تتن برقص

من شعر می شوم که بگردم به دُور تو

حالا بیا جلوی همین انجمن برقص

چیزی مهم نبود، مهم نیست جز خودت

که اوّلاً... که ثانیاً و ثالثاً برقص!

از خود شروع کن وسط بازوان من

تا انفجار لحظه ی بی خود شدن برقص

بالا بیاور این همه عشق ِ سپید را

حالا سیاه مست بشو در لجن برقص

بر روی ریل های غم انگیز خودکشی

با سوت های پرهیجان ِ ترن برقص!

رقصید زن میان لباس عروسی ِ...

شاعر بلند شو... و میان کفن برقص!

   

چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩ - سید مهدی موسوی        
 

       

شاعر تمام شده       

  

 

ملحدم اگر تو می دانی که من چه می گویم! (شمس)

  

هنوز گاهی تشنج می گیرم و هنوز توان روحی برگزاری کارگاه ها را ندارم. هنوز چشم های «آزیتا» جلوی چشمم است و صدای ترکیدن بغض «الهام میزبان» در گوشم... هنوز چهلم «ساناز» نرسیده است و هنوز داغ کتاب های منع ِ توزیع شده ام (بخوانید توقیف شده) بر دلم... هنوز نامردمی ها از آنهایی که با من نان و نمک خوردند و نمکدان شکاندند دلم را می سوزاند و هنوز جای خیلی چیزها و آدم ها در این خانه خالی است... هنوز...

اما گاهی وسط اینهمه غم چیزهایی قشنگی هست که باورت می شود دنیا به آن گهی هم که باور داری نیست. چیزهایی که کمکت می کند شب ها را بی دیازپام و کابوس به صبح برسانی. چیزهایی که اگر نبود چقدر تنهاتر بودیم... چقدر...

 

«شاهین نجفی» را از دووورها و دیرها می شناسم حتی قبل از اینکه از ایران برود. اما ارتباط چندانی نداشتیم تا به لطف فیس بوک همدیگر را صمیمانه تر شناختیم. برای من شاهین «مرد اعتراض» و «سلطان رپ» و لقب های دیگرش نیست. برای من برادری ست همدرد که صدای نسل سوخته ی مرا فریاد می کشد. که در آنسوی آب ها و برج ها خودش را گم نکرده و هنوز هم همان پسر احساساتی عصیانگری ست که «باید» باشد! برای من مردی ست با همه ی تناقض های انسان شرقی و نبوغی که یا به اوج می رساندش یا تباهش می کند. و از همه ی اینها مهم تر یک دوست بزرگ است. «که کیمیای سعادت رفیق بود، رفیق...»

 

حوصله ی داستان گفتن و حاشیه پردازی ندارم. چند روز قبل به شاهین گفته بودم که برایش سورپرایزی دارم و گفته بود که برایم سورپرایزی دارد. پریروز برایش فیس بوکم را اینگونه به روز کردم:

امیدوارم دوستش داشته باشی که با اشک و خون سروده ام

برای برادرم:

شاهین نجفی...

حمّام ِ بی مشاهده ی اسپرم!

تسلیم چشم های کفی بودن

هر روز راه منحرفی کردن

هر روز چیز مختلفی بودن

از خواندن ِ ترانه ی رپ در خون!

«شاهین ِ» خسته ی «نجفی» بودن

 

حمّام ِ زیر دوش تو را آواز

یادآوری ِ لذت ِ بی آغوش

بر سر حضور قطره ی کوباکوب!

با بار سال ها چمدان بر دوش

خوردن برای از تو فراموشی

از جام ِ بی سلامتی ِ بی نوش!

 

«ما مرد نیستیم!» نمی فهمی؟!

وقتی دلیل مرد به «چیز»ش بود!

گریه شدم به لهجه ی بی مادر

که بغض در صدای مریضش بود

چیزی که مثل درد ِ خداحافظ

حرفی که در نگاه عزیزش بود

 

گیتار را گرفتن ِ از گریه

تا دست های تاولی ات رفتن

آواز بی اجازه شدن در باد

تا اشتباه اوّلی ات رفتن

از برج های یخزده ی «آلمان»

تا کوچه های «انزلی» ات رفتن

 

آینده ام خراب تر از حالم

ریدم به هر چه فال و به فنجان بود

شب بودم و فرار مرا می کرد

که انتخاب ِ بین دو زندان بود!

من با جنون لعنتی مجـ/نون

دعوای این قبیله سر ِ «نان» بود

 

راوی محترم! خفه شو لطفا ً

بس کن عزیز! حوصله ام سر رفت

که قهرمان قصّه کم آورد و

در ابتدا به قسمت آخر رفت!

هر چیز خواستی د ِ بگو... امّا

از غربتی به غربت دیگر رفت

 

نه! عاشقانه نیست برادرجان!

این قصّه دلخوشی کمی دارد

می خندد از جنون ِ خودآگاهی

امّا میان چشم، غمی دارد

زنجیر، صف کشیده صدایش را

دیوانگی محترمی دارد!!

 

خنجر بزن به سینه ی بازنده!

داش آکلیم و دلشده ی مرجان

از زخم های کهنه ی تو بر «جسم»

با دردهای مشترکی در «جان»

این گریه سهم ماست که بیداریم

این شعر مال توست برادر جان...

 

   

و او لینک این شعر را در صفحه اش گذاشت و بالایش نوشت:

«همین الان به پای کامپیوترم رسیدم
و مهدی موسوی... نمی دانم چه بگویم. این لحظه ها از آن بغض های شیرین است. در شعر مهدی نازنین شعر شدن...

بچرخ تا بچرخیم برادر. بزودی سورپرایزت را تلافی می کنم...»

و همین دیروز بود

که در صفحه اش لینک موزیکی را گذاشت و بالایش نوشت:

«تقدیم به سید مهدی موسوی
این دومین کاری ست که با آن در استودیو ضجه زدم و بغض کردم و خواندم. کاری که مرا با خود برد به عمق کوچه های باریک شهر کوچکم. شاعر این شعر، «مهدی موسوی» در واقع زوایای ناشناخته ی مرا سروده است. این کار هدیه ای ست به او و برای شما
...»

تا قبل دیدن ِ این نوشته فکر می کردم یکی از شعرهایی را که با هم درباره اش صحبت کرده ایم خوانده یا آهنگی ست درباره ی شعر گفتن که تقدیمم کرده... یادم رفته بود که شاهین عزیز کتاب «پرنده کوچولو، نه پرنده بود! نه کوچولو!» را دارد... که می خواهد با اجرای عالی و بغض آلودش مرا پای لپ تاپ میخکوب کند. که دو ساعت تمام از نو شنیدمش و زار زار گریه کردم. اپیزود سوم از شعری که قبل از سفر در وبلاگم گذاشته بودم و حالا دوباره یقه ام را گرفته بود. شاهین آتشم زدی...

 

این پست را برای تشکر از برادرم «شاهین نجفی» می خواستم بنویسم. برای او که خوب می داند که «سرنوشت درختان باغمان تبر است»... اما باید همینجا از مردم کشورم تشکر کنم که تفاوت کار خوب و بد را از من ِ روشنفکر بهتر می فهمند. که در هیاهو و بلبشوی «رپ فارسی» شاهین ِ نجفی ِ بی رسانه در غربت آلمان از خواننده های شیش و هشتی که هر روز با پول پدرهایشان درباره ی زیرکمرهایشان کلیپ بیرون می دهند بسیار مطرح تر و محبوب تر است. که صدای غمگین و معترض او در موبایل ها می گردد و هیچ دولت و باتومی نمی تواند جلویش را بگیرد. که موزیک «شاعر تمام شده» را یک روز بعد انتشارش در اینترنت، از موبایل همکاران هیجان زده ام می شنوم بدون آنکه بدانند شاعر آن، همین همکار خواب آلوده شان است که باز هم دیر به سر کار رسیده است...

 

برای دانلود این اجرای فوق العاده و متفاوت شاهین می توانید بر روی این آدرس کلیک کنید:

موزیک «شاعر تمام شده» کاری از «شاهین نجفی»

بعد از کلیک کردن بر روی لینک بالا و رفتن به صفحه ی سایت «شاهین نجفی» بر روی آن کلمه ی «اینجا»ی نارنجی «کلیک راست» کنید و گزینه ی save target as را انتخاب کنید. حالا می توانید فایل را save کرده و دانلود کنید.

این توضیحات را خدمت دوستانی عرض کردم که در پست های قبل کامنت می گذاشتند و راهنمایی می خواستند. وگرنه دوستان موزیک باز و فیلم باز ما آنقدر حرفه ای هستند که این توضیحات برایشان در حدّ شوخی است.

  

مهدی موسوی - شاهین نجفی

(عکس، لطف «آرش حسینی پژوه» در وبلاگش بود که چون فیلتر بود به هاست دیگری منتقل شد)

 

درضمن متن کامل شعر، در یکی از پست های قدیمی ام موجود است. فکر کنم تیر دو سال قبل بود. خودتان بگردید و پیدایش کنید که این روزها «خسته ام مثل ِ در آغوش ِ کسی جا نشدن»...

 

در انتهای همه ی حرف ها، مثل همیشه چند نکته:

1- به دلایلی از جمله حال روحی و جسمی نامساعد و فشار کاری زیاد، چهارشنبه ی بعدی به روز نمی شوم تا کمی استراحت کنم.

2- تنظیمات وبلاگ را به گونه ای کرده ام که فقط چهار پست آخر وبلاگ دیده می شود. دوستانی که تمایل به خواندن مطالب هفته های قبل و حتی سال های قبل دارند می توانند به شمال شرقی صفحه ی وبلاگ، بخش «بایگانی شده» رجوع کرده و از آنجا مطالب را بخوانند.

3- همانجور که گفته ام همه ی کامنت ها را جواب می دهم اما گاهی دیر و زود دارد. در پست قبل تعدادی از پاسخ کامنت ها ظاهرا به دلیل مشکلات بلاگفا به دوستان نرسیده که من به جای مسؤولین بلاگفا عذرخواهی می کنم.

4- ما را رها کنید در این رنج بی حساب/ با قلب پاره پاره و با سینه ای کباب...

 

چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩ - سید مهدی موسوی        
 

       

شناسه های غزل پست مدرن



1 تبارشناسی غزل پست مدرن

2 تبارشناسی غزل پست مدرن

جستاری در غزل امروز

پيش درامدي بر مقوله اخلاق و روشنفكري

سایت ادبی همین فردا بود
عاشقانه های یک قاتل
ماهنامه آدم برفی ها
مژگان بانو
الهام میزبان
پوريا سوري
محمد كاظم كاظمي
عليرضا قزوه
بهزاد خواجات
امير مرزبان
منیره حسینی
زينب چوقادي
مصطفي کارگر
سعید یوبال
واران
شب با روز
محمد رضا شالبافان
عليرضا بديع
نفیس کریمی
فردین توسلیان
آرش معدنی پور
آرش شفاعي
سودابه مهيجي
محسن رضوي
ميثاق غيرتيان
امید نقوی
زهرا معتمدي
سید حمید سهرابی
ترانه جوانبخت
الهام حیدری
اسما شریف نژاد
وحید نجفی
مهدی هوازاده
علی محمد مسیحا
آيدا منصوري
بی بی سمانه رضایی
لیدا تبیانی
الهام قریشی
وحید جلی
حامد حسین خانی
شهر آفتاب
فاطمه اختصاری
ساناز صفایی
کلاغ زرد روی سیم
معصومه لمسو
شهرام ميرزايي
پیرسوک
آرش عليزاده
محسن رزوان
آناهیتا اوستایی
سمیرمی دیگر
رویا ابراهیمی
رضا محمدی
عباس ساغری
ميرحسين مهدوي
عرفان رعايي
غزل کویری
سودارو
آرش واقع طلب
پريا تفنگ ساز
شهاب مرادي
حجت الله رفعت جو
غلامرضا رزمي
پشت ديوارها
مهدي آذري
يك آسمان غروب
درد مشترك
مهر ايلام
اکرم امینی
ققنوس
بوتيمار
مهدي حسن زاده
ايمان كرخي
دختر نارنج و ترنج
كانون ادبي نيما
ياسر نادري
مهدي بخشي
فاضل گنجي
عزيز ميبدي
محمدرضا رستم پور
مرتضي كردي
حامد روزي طلب
مرتضي عزيزيان
محمدشفيع شفيعي
زينت نور
محمدرضا رستم بگ لو
رضا وهاب
علي شفاعت پناهي
مصطفي علي ميرزايي
شيوا فرازمند
چاي تلخ
محمد حسيني مقدم
مرتضي ازمل
ديالوگ
رضا حسيني كوشالشاهي
سيد علي ميرنژاد
تاراز
كوروش كشميري
پيام جهانگيري
مهدي رحيمي
شعبان بالاخيلي
مهرداد امين هراتي
محمد حسين نعمتي
احسان عزتي
ارديجهنم
ابوطالب مظفري
مهدي بهرنگ راد
خاطر تنها
بوطیقا
میثم یوسفی
عماد مهدوی راد
نويد شكيبا
زهره جعفرزاده
محمد خورشيدي
وقايع ابن محمود
سایت عروض
اميد حلالي
هادين
خواب بزرگ
روباه سفيد
حسين مصطفي پور
ماه غريبستان
سلسبيل
حسين شيريان
حميد عرب عامري
سردار شمس آوري
فاطمه مرادي
از چشم گرگ
بابك زرگراني
حمزه حسين زاده
خودکار کمرنگ
ستاره خاموش
فهیمه حسینی علی آباد
حميد تقي آبادي
احسان مهديان
تيراژ
آوات رحیمی
فهیمه محمودی
مزدک ماشاتوکی
تورج بخشایشی
fuck this life
زهرا محدثي
عمران میری
سارا و خواهر سارا
پريا شجاعيان
حس اول
غزل محض
عباس اعرابي
رويا صدر
بي نشان تر از سكوت
مهدی دسترنج
محمدحسین پورمعصومی
گل يخ
محمد نوروزي
راشد فلاحي
امين شفاعت پناهي
محمدرضا رفیعی
ناصر آسیابانی
سرپیکو
سحر گرایی نژاد
ونوس رستمی
مریم مولایی
آبی بی کران
کوتاه نوشته های معاصر
حسین حاتمی نسب
محله ی ما
فدروس ساروی
اسماعیل مهرانفر
مهران مهرانفر
مهدی جلیلی
احسان رستمی
عبدالعلی برهان
حواصیل
محسن عاصی
شعر زن شمال
انتظار
ساهره سکوتی
دل تنگ بانو
سورین چاقمی
اشعار عاشقانه من
موسی شیرزایی
امپراتور
جواد اکبری
محمدرضا اصغری
علی وارث
عباس عابدینی زارع
آذین بهرامی
هستی مهرنیا
علی یوسفی
ساجده کشمیری
سارا سقایی
حميده بانو
الناز ابراهیم پور
پلنگ زخمی
غزل پيشرو
علی زارعی رضایی
قلمدانهای مرصع
ایوب میرزایی
مجید ادیبی
مهدی معارف
زهرا ساری
مرضیه قائدی
نوشته های بیادماندنی
مرضیه فرمانی
مختار رنجیده
جواد رحیمی
آتوسا حصارکی
علی بهمنی
مهدی رهدار
محمد شعبانی
حامد داراب
حمیدرضا واشقانی فراهانی
ذهن روسپی
پیام سیستانی
علی اکبر رشیدی
پل پلاسی
غلام هاشمی
مصطفي توفيقي
اکبر کريمي
منصور مومنی
فریدون ضرغامی
پلک بزن
زهرا آسیابانی
یادگار دوست
شک
ارتش دریدا
وحید خلیلی
داوود ملک زاده
هادی میلانلو
غزل واره
حسین صهبافر
مسعود اکبری راد
سید مسعود حسینی
فراز لاری
زهرا قرایی
دلنوشته های من
حسن منشی پور
روحی
عباس حسین پور
رضا بخشی
محمدرضا كاظمي
آنتي شيپيسم
باران سپید
آريا يعقوب زاده
مسیحای بیگانه
حسن شیرعلی
اصغر معصومي
علیرضا کرمی
مهدی موسوی میرکلایی
پریسا گلی نیا
سمیه مردانی
مظاهر کثیری نژاد
سید محمد آتشی
علی شهیب زادگان
زهرا دهقان دهنوی
حسن رفعت پور
راش
محمد اینانلو
دایره...دایره
شعر دشتی
محمدمهدی یارجانلی
اسفندیار دشمن زیاری
طاهره جعفرزاده
محمد جنت امانی
حمیده محمدرضاپور
فریبا مهرآذین
موهای فرفری
هیچکس
فرهاد کریمی
مریم میرمحمدی
متولد ماه مهر
بهزاد بهادری
غم غریبی
محمدحسین ابراهیمی
محمد مقدم
دیوارنوشته یک زندانی
زهرا زارعی
انجمن مجازی
سمفونی تاریک
حبیب محمدزاده
رضا پارسا
پیمان یوسف خواه
طاهره کوپالی
محمد سلطانی
احسان رستمی
شب شعر
مينا آقاخاني
فاطمه قائدي
مرتضي آخرتي
امير فراز
نريمان عبدي
شميم معراج
هادي صداقت
صداي سكوت
نردبان
گروس عبدالملكيان
لحظه هاي با تو بودن
اميرمهدي حكيمي
شكريه عرفاني
حامد رمضاني
مهدي مرادي
فلورا تاجيكي
پاييز
فروزان مظفري
سيمين كشاورز
حسن صنوبري
الناز معتمدي
ديوار نوشته
بهرام كمالي
عليرضا حيدري
زهراسادات آقاميري
معصومه احمدي
رامين صياد حقيقي
پديده شجاعي
ژاله سيفي
دانيال گرزين
منيم صفام
تيرآهن 18
مريم خالقي
بديهي
محسن سلطاني
امید یعقوبی
مائده
اندوه بي تو بودن
خلوت روشن
و.ش
متولد ماه مهر
اهريمن عاشق
عارف رمضاني
نيما سيفي مقدم
شعر كوهستان
عزت خليفه زاده
سارا حقيقي
سولماز برزگر
شبهاي خط خطي
جمع پراكنده
اشرف گيلاني
ناهيد سلطاني
جميله سادات كراماتي
مسعود عباسي
مسعود عطایی
ترنم شعر
الهه ملک محمدی
اشک های آسمان
مهدی مصطفایی
تو خالی
مهسا رضایی
بهار آرزو
باز باران
وضعیت پست مدرن
فرشته شجاعی
روح الله نعمت اللهی
مصطفی فخرایی
عباس شریعتی
مهدی صادقی
جهنم و جیب های پاره
سیده زهرا بصارتی
پیمان بهتاش
مهدی عسکری
محمدعلی رستمی
صدای سکوت
هیچی
علی ایران نژاد
ایستگاه شعر
سهیلا صالحی
عبدالحسین فخرایی
محمد توکلی
مسعود هوشمندی
میتراسادات دهقانی
ساچلی
سمانه پرهیزکاری
سید اشکان خطیبی
فروغ عمر
آقا گلچین
هومن سپیدار
رضا پارسی پور
محمد قائدی
مرضیه ترکمانی
کسری صدیق
سه دینامیت
زیستن
نجمه حسینی
محمدرضا رفیعی
یدالله صحنه
خانم کا
پیمان مومنی
پروین طلوعی
بهار حق شناس
بهنام صداقت
منصور گروسی
اعظم سادات موسوی
والیوم و خانواده محترم
طامات
مریم فتح اللهی
غزلهای چپ اندر چپ
مصطفی محدثی خراسانی
مهدی دوست محمدی
کندوی عسل
رژانو صفریان
پیام ابراهیم پور
مینا ارشدی
سالم پوراحمد
رویا خیابانی
ساناز بهشتی
شهرام معقول
آرزو رحمانی
زهرا معماریانی
حسین رضوی فرد
مریم هاشم پور
حمیدرضا موسوی
لیلا حیدری
محمدرضا بابایی
وحید خدابخش
امیرحسین تیکنی
الناز اسفندفرد
سیامک ساسانیان
حورا برهما
عشق یخزده
مجتبی اکرمی
افشین خدامرد
مستر خالیبند
نسترن وثوقی
مهدی کفاش
شهرام قلی زاده
احسان قدیمی
به وسعت دریا
احسان برات پور
محمودرضا آرمین
رضا عبدیایی
غزلیات گلرخ
مریم فتح الهی
نقطه ته خط
حسین میدری
ابوذر قاسمیان
رضا توکلی ادیب
مژگان رها
شبروان خیال
خالو راشد
فاطمه هویدا
زنبوردار
مرتضی صفرپور
سیدمهدی نژادهاشمی
ادبیات داستانی
سیده زینب اطهری
سعید تیموری
رزیتا کریمی
مائده معین الدینی
علی اکبر لطفی
توییتی
عشرت جبارزاده
آیدا دانشمندی
حسنلو رادمهر
فرشید باغشمال
ابراهیم واشقانی فراهانی
بعضیا
مصائب دوشیزه
کامبیز حسین پور
محمدرضا حیدری تفرشی
عاطفه جاهدی
فردوس حسینی
احمد هادی
دختر زمستان
سعید یعقوبی
مرتضی طوسی
سامر نبی بخش
حسین گلچین
بهرام مژدهی
عسل
امید میرزایی
تازه سخن
فرشید افکاری
عطاالله آغاسی
سارا بهرام زاده
طاهره دررودی
شفق
اشکان نظری
مهدی آخرتی
لیلا نوروزی
پیمان عارفی نژاد
نغمه بلالی
هادی محرابی
حیران ترکمانی
عطاالله آقاسی
هادی جهان آبادی
صابر کاکایی
سپیدار
محمد قنبری
زهرا صادق زاده
شقایق پورصالحی
حورال
حمیدرضا نادری
فریاد
فرشته پناهی
امین کریمی
صبا آقاجانی
امید صباغ نو
وبلاگ های ادبی
شمس آقاجانی
محمد فرجام
سناتور
سروش محمدی
ساسان شیبانی نژاد
محمد نوری
سالومه یوسفیان
دنیای ترانه و موسیقی
مریم اسحاقی
مسعود میرقادری
سپیده رسولی
سولماز حسن زاده
علی محمد عامری
علی رحیمی محلاتی
فرزانه اله یار
علیرضا جهانگیری
نوید شریف زاده
فاطیما کرمی
نسیم جعفری
ایست قلبی
آمنه شکوهی
ولگرد شب
محمد مرادی نصاری
علیرضا همتی گلشن
مجید لشکری
مهوش شفیعی
مهسا زرین
پشت هیچستان
پرواز دو صفر یک
محمدمهدی قنبری
نازنین کریمیان
عاطفه نجفی
بهاره خدابنده
منیژه درتومیان
دلنوشته های ناتانائیل
محمد صفاری
زهرا کربلایی
شهر و شهریاران
شعر انتظار
سینا سلمان زاده
مهدی میرآخورلی
جابر مهابادی
فرزانه احمدی
شعر زلال
آمنه نقدی پور
ساموئل
ایمان ژاله
سه شنبه های بنفش
آنا کیان نیک
وحید مصلحی
جواد ربیعی
سیاه مشق
پونه حدادیان
سودابه مرادی
آرمان محسن زاده
سمیه آقایی
مهشاد
جواد طباطبایی
هما نجارزاده
فرهاد فرید
روزهای خاکستری
کافه نرودا
ساران سپهرنیا
مارال طاهری
جواد نوروزی
سینما سلطه
سمیه مرادی
اندیشه شاهی
جاوید محمدی
فرشته شجاعی
چلینگر
گوهر پارس
جواد راهپیما
مسعود داهی
فرشته رسولی
احسان بایگی
صمصام علوی
گلایل سیاه


 
 
<